تبليغاتX
طعم تلخ خواب با دود سیگار - غزلی در شب


















طعم تلخ خواب با دود سیگار

و من همان دخترکی هستم که جهان بزرگ در مغزم سکوت برگزیده است ...


بیا بیا که چو ابر بهار گریه کنیم

به دامن سیه روزگار گریه کنیم

به روز گریه بسی خنده کرده ایم که حال

به جای خنده در این شام تار گریه کنیم

گل وفا نشکوفد به روی خاک دلی

بیا که خون جگر پای خار گریه کنیم

چه شهر غم زده ای,باز نیست در میکده ای

برای محتسب این دیار گریه کنیم

ز دست خود به ستوه آمدیم وای افسوس

مجال نیست که از دست یار گریه کنیم

به کار عشق,بیا می کشیم و خنده زنیم

به جای شعر بیا زار زار گریه کنیم

دگر غزل به شبان سیاه می روید

سزاست گر همه دیوانه وار گریه کنیم




نصرت رحمانی

+نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت23:23توسط 30ma | |