چه مهمانان بی درد سری هستند مرده گان!
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
و نه به حرفی دلی را آلوده !
تنها به شمعی قانعند
برای کدام اواز ساز می زنی ؟!
سوز دل من شنیدنی ست
سازت را کوک کن.
نیستیم
به دنیا می اییم
عکس یک نفره می گیریم !
بزرگ می شویم
عکس دونفره می گیریم...
پیر می شویم
عکس یک نفره می گیریم...
و بعد
دوباره باز
نیستیم...
ح.پ
مرگ، بر گلویم ، بر راهم, بر نفسم چنگ انداخته.
نفسم دارد بند می آید. حس ترس بر من غالب می شود.
خیره خیره، به روزهای رفته می اندیشم.
سهم خود را می شمارم. تنهایی هایم را. و این سهم خود را می شمارم.
تنهایی هایم را. و این سهم من است ..... تنهایی . تنهایی . تنهایی
