تبليغاتX
یادداشت های روز های تنهایی

 

 

 

چه مهمانان بی درد سری هستند مرده گان!

 

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

 

و نه به حرفی دلی را آلوده !

 

تنها به شمعی قانعند

 

و اندکی سکوت ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 0:16  توسط سکوت  | 

 

 

 

 

برای کدام اواز ساز می زنی ؟!

 

سوز دل من شنیدنی ست

 

سازت را کوک کن.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 23:58  توسط سکوت  | 
 

نیستیم

به دنیا می اییم

عکس یک نفره می گیریم !

بزرگ می شویم

عکس دونفره می گیریم...

پیر می شویم

عکس یک نفره می گیریم...

و بعد

دوباره باز

نیستیم...

 ح.پ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 17:39  توسط سکوت  | 

 

 

 

مرگ، بر گلویم ، بر راهم, بر نفسم چنگ انداخته.

 

نفسم دارد بند می آید. حس ترس بر من غالب می شود.

 

 خیره خیره، به روزهای رفته می اندیشم.    

 

سهم خود را می شمارم. تنهایی هایم را. و این سهم خود را می شمارم.

 

 تنهایی هایم را. و این سهم من است ..... تنهایی . تنهایی . تنهایی

 

                                              

 

 

......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 18:18  توسط سکوت  |