درست
در اولین ساعت شب تمام می شود
غروب
دیری
نمی پاید
امروز جمعه بود و فردا شنبه
امروز روز شعر بود و فردا روز معجزه
در اتاق
بوی تند سیگار و بوی تلخ ....
شاید
امروز
آخرین روز جوانی من است
قاب بی جان پنجره
از تاریکی
پر و خالی می شود
و فراموشی
گوش به زنگ
از پشت قوطی های خالی مچاله سرک می کشد
غروب
دیری
نمی پاید
شاید امروز
آخرین روز جوانی من باشد.
...یک _ دو
یک _ دو
یک _ دو ...
صدای تک تک ساعت
تنها صدایی ست
که سکوت انتظارم را
خدشه دار کرده
و من
که در هجوم " یک _ دو " ها
در انتظار نشسته ام
" یک _ دو" " یک _ دو" ها
با صدای پایی در می آمیزد
یک _ دو _ سه :
در باز میشود
تو می آیی و حالا
نه سکوتی , نه صدایی
فقط
... من _ تو
من _ تو
من _ تو ...
حرفهایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هر کسی، به اندازهی حرفهایی است که برای نگفتن دارد
و کتابهایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیدهام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم
و جلدش را به صاحبش پس بدهم و خود به کلبهای بی در و پنجره بخزم
و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت
....
دکتر شریعتی
حال من اکنون برون از گفتن است انچه می گویم نه احوال من است
امشب حتی خودکاری که ابی می نویسد قرمز خوانده میشود و نگون بخت تر کاغذ های
سفیدی هستند که هی می نویسی و لاک میگیری !!!....
امشب دلم مقدار اندکی شعر می خواهد تا تمام شعورم را به بازی بگیرد...
................................
دوباره امشب ....از سر دلتنگی، از سر درد، رقصيدم و خواندم و زدم و نوشتم .
جز من اگرت عاشق شیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو
این شعر هیچ مخاطبی نداره فقط چون به نظرم قشنگ بود گذاشتمش اینجا
همین .
یه شعر از فرهاد که خیلی دوسش دارم (خدا بیامرزتش) و بی شباهت به روزهای من نیست
بخونی ضرر نمیکنی
شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی
ظهر یکشنبه من جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم
صفحه کهنه یادداشتهای من گفت و شنبه روز میلاد منه اما شعر تو میگه که چشم من
تو نخه ابر که بارون بزنه اخ اگه بارون بزنه اخ اگه بارون بزنه ....
غروب سه شنبه خاکستری بود همه انگار نوک کوه رفته بودن به خودم هی زدم ار اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه من ...
عصر چهارشنبه من هه عصر خوشبختیه ما فصل گندیدن من فصل جون سختیه ما
روز پنج شنبه اومد مثل سقاهک پیر رو نوکش یه چیکه اب گفت به من بگیر بگیر ....
جمعه حرف تازه ای برام نداشت هر چی بود پیشتر از اینها گفته بود !
یه فرشته لب دریا مثل رویا وای چه زیبا
یه فرشته پاک و معصوم وای چه اروم انگاری همین حالا اومده دنیا
یه تولد لب ساحل یه تبسم از ته دل
یه ادم که دیگه نیست تنهای تنها
یه فرشته که با گریه هاش نوشته
همه فرشته های گم شده پیدا بشن دنیا بهشته

دلتنگی هاتو بر دار به روی قلبم بذار تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار
اگه من و نمخوای حرف دلم رو گوش کن فقط برای یک بار بعدش خدا نگهدار
تنهایی خیلی سخته وقتی چشام به راهه وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه
تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم تنها میمونه دستم با این دل شکستم
دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگهدار هر وقت که تنها شدی من و به یادت بیار
داری میری نمیخوام وقت تورو بگیرم این حرف اخر من دوست دارم , دوست دارم میمیرم
تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم وقتی تو اضطرابم تو هم ندی جوابم
تنهایی خیلی سرده وقتی پیشم نباشی آتیشم نباشی بیدار میشم نباشی
تنهایی خیلی سردمه .....