تف بر من و سکوت من و شعرم
تف بر تو باد و زندگی و " شاید "
تف بر کسی که چشم به ره ماند
تف بر کسی که سوی کسی اید
شاید که عشق هدیه ابلیس است
اندوه اگر سزای وفا باشد
شادی اگر شکوفه نومیدیست
شاید که مرگ هستی ما باشد!
نفرین به سربلندی و پستی باد
نفرین به هوشیاری و مستی باد
نفرین به هر کسی که پرستی باد
نفرین به مرگ باد و به هستی باد
چراغ از من بود
و
نور از تو
فتیله را که فروخت؟
زندگی به من کینه داشت
من به زندگی لبخند زدم
خاک با من دشمن بود
من بر خاک خفتم
چرا که زندگی سیاهی نیست
چرا که خاک خوب است
در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ویرانیست
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابر ها همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از ان هیچ
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نا معلوم
نگران من و توست.
فروغ فرخزاد
برای بوییدن یک گل
برای شنیدن یک صدا
و برای خواندن یک شعر
چقدر تنها ماندم!!!

خوشحالم , کلافه ام , درد می کشم , لذت می برم
کاسه صبرم لبریز شده است
زمان می خواهم
وقت ندارم
بیتوته ی کوتاهیست جهان
در فاصله گناه و دوزخ
خورشید همچون دشنامی بر می آید
و روز شرمساری جبران ناپذیریست ...
عشق , رطوبت چندش انگیز پلشتی ست
و آسمان سر پناهی
تا به خاک بنشینی و
به سرنوشت خود گریه ساز کنی
ماه محرم امد و دلها ز غم گرفت شور و فغان ز ملک عرب تا عجم گرفت

دلها پر از غم است
ماه محرم است و دلها پر از غم است
باز این چه شورش است که در خلق عالم
ماه عزای سرور ما شیعیان حسین
آه و فغان و ناله و ماتم است
دلها همه روانه بود سوی مرقدش
آن مرقدی که که جلوه ای از عرش اعظم است
آن گل که تازه مانده ز کلزار مصطفی
شاداب حوض کوثر و هم اب زمزم است
هر قطره ای ز اشک علی اصغر حسین
باشد چنان وسیع که در وسعت یم است
عباس قهرمان و علمدار کربلا
چون کوه در مقابل کفار محکم است
سوزد دل وصال چو پروانه گرد شمع
صد بار اگر بپای تو جان را دهد کم است