تبليغاتX
یادداشت های روز های تنهایی

 

من پر از حرف سکوتم خالیم رو به سقوطم

 

بی تو و آبیه عشقت تشنه ام کویر لوتم

 

نمیخوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم

 

تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم

 

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش

 

من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

 

د́́́́́م  واز قصه جدا کن چکه کن رو باور من

 

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 23:51  توسط سکوت  | 
 

این سنگ بزرگ

هی پرتابم می کند به دره

پرتاب که می شوم

ته دره که می افتم

پریشان نمی شوم

اما لبریز می شوم ار فکر ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 0:44  توسط سکوت  | 

 

خودکشی

کشتن خود نیست

گاهی کشتن تو

نوعی خودکشی ست

خودکشی

کشتن خود نیست

کشتن خود

نوعی خود کشی ست

 

خودکشی ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 0:6  توسط سکوت  | 

 

برداشت تنها

دیشب بعد مدتهای نه چندان طولانی رفتم دریا خیلی حال داد

آخه من عاشق دریا تو زمستونم اونم اخر شب

یه قلیونیم زدیم خداییش نیکوتین بدنم کم شده بود

(بسوزه دل همه اونایی که از دریا دورن مخصوصا پایتخت نشینای عزیز)

ولی...

امشب ریده شد تو حالم بد مدل شما زیاد خودتونو ناراحت نکنین من عادت کردم

انقدر سخت شدم که حتی دیگه گریمم نمیگیره

از همه دوستای عزیزم معذرت میخوام اگه خودتونم جای من بودین حالتون بهتر از من نبود

(بابت حرف زشت و رکیکم)

 

چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد

از واژه دو وجهی تکرار خسته ام

من بی رمق ترین نفس این حوالی ام

از بودن مکرر بر دار خسته ام

من با عبور ثانیه ها خرد می شوم

از حمل این جنازه هشیار خسته ام

   

یک صندلی,یکصندلی وزنی که تا بیکران تمامی کره جغرافیا را در گلو بغض کرده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 0:28  توسط سکوت  | 
 

آنان که علی را خدا پندارند

کفرش به کنار

عجب خدایی دارند

ـــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 13:36  توسط سکوت  | 

 

سلام تنهایی

این روزا اصلا حالم خوش نیست

تا حالا اسما" تنها بودم اما حالا رسما" تنهام

نه که تنها باشم

تنهام

تو خودم

اصلا میدونی چیه نسبت به این اسم الرژی پیدا کردم

دیگه نمیخوام صدام کنین تنها

میخوام سکوت باشم

ساکت نیستم

در مواقعی خیلی هم ورور جادو ام

نمیدونم تا حالا سر دو راهی قرار گرفتین یا نه

اونایی که تجربه کردن میفهمن من چی می گم

انتخاب

وحشتناکه

وای خدای من

احساس خستگی دارم

می خوام استراحت کنم

می دونم که کسی وقتی برا کسی نداره

اما ازتون عاجزانه می خوام برام دعا کنین

میخوام نباشم

از این بودن ها و نبودن ها خستم

میرم بخوابم

بیدارم نکنید

لطفا

راستی اگه من هر روز اپ کنم میدونین چی میشه؟

من هر روز تنها میشم

 

مترسک بدبخت ...

من دیگه خسته شدم

بسکه چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای

غصه رو مهمونیه

من دیگه بسته برام

تحمل این همه غم

بسته جنگ بی ثمر

برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره

غصه خوردن واسه چی؟

واسه عشقای تو خالی

ساده مردن واسه چی؟

نمیخوام چوب هراجی رو

به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی

بیفته گردنم

نمی خوام در به دره

پیچ و خم این جاده شم

واسه اتیش همه

یه هیزم اماده شم

یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 1:27  توسط سکوت  | 

 

نخستین ابر های تر

نخستین برگ های خشک

ناهمخوانی ساعت ها و سایه ها

آمیختگی اندیشه با شتاب

آخرین سفر دریا

آخرین بوی انگور

آه دوست من به سوی که می روی؟

آن که در انتظارش بودی

امسال

پیاده و آرام از راه دیگر فرا رسیده است

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 17:22  توسط سکوت  | 

 

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه

زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه

کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره

پای برده های شب اسیر زنجیر غمه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه درها به روم بسته شده

من اسیر سایه های شب شدم

شب اسیر تور سرده اسمون

پا به پای سایه ها باید برم

همه شب به شهر تاریکه جنون

چراغ ستاره من رو به خاموشی میره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه

توی خاک سرده قلبم بذر کینه میکاره

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه درها به روم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم

خودشو این ورو اونور میزنه

تو رگای خسته سرد تنم

ترس مردن داره پر پر میزنه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 18:25  توسط سکوت  | 
 

سلام

 عید قربون مبارکتون باشه ولی این گوسفندای بیچاره چه گناهی

کردن خوب واقعا نازن

البته گوسیه ما به این کوچولویی نیستا (گوسی بلا)

ببین چقد نازه

در هر صورت عید همتون مبارک

اینم نازه  چه گیری دادم من به گوسفندا امشب

یکی ندونه فک میکنه من یا دامپزشکم یا دامدار یا

دفاع از حقوق گوسفندا و از این حرفا

شب همگی بخیر اقا ما بهتره شر و کم کنم

موفق و موید باشید

یا حق.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 1:52  توسط سکوت  | 
 

بلیت در دستت

فیلم سینمایی

-باران-

قطار همیشه ساعت ۵ نمی رسد.

سوار شده ای

مردی با سیگار خاموش بر لب

و زنی از گیلاس های باغچه اش می گوید

که هرگز

شکوفه

نمی دهد

در چشم هایت چه بود ؟

که شناسنامه ام روی صندلی اتوبوس جا ماند...؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 0:2  توسط سکوت  | 
 

امروز بعد یکی دوسال (امارش دقیق دستم نیست)آمپول زدم

اونم چی دو تا با هم یعنی در عرض یک دقیقه دو تا آمپولکی من؟

وای نمی دونین ۶۰ نفری افتاده بودن روموحشتناک بود.

(چون اتفاق فوق العاده مهمی بود اینجا نوشتم وگرنه منظور خاصی

ندارم فقط دعا کنین زودتر حالم خوب شه)

شاد و خرم باشین.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 0:27  توسط سکوت  | 
 

 

شب یلدا هم بهانه نوشتن نشد...تلنگری به فراموشی می زنم!

...............

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 21:31  توسط سکوت  |